اندر حکایت ماجراهای Free download (دانلود رایگان) و نگاه معامله ای درهنر

عنوان: لزوم نگاه معامله ای در هنر
نویسنده: رضا چهره نگار

در نوشته ای از محمد گذرآبادی نویسنده، پژوهشگر و مترجم عرصه نمایش خواندم: ” بر اساس دیدگاه کلاسیک (همان دیدگاه ارسطویی) در تدوین فیلمنامه ، قهرمان باید برای رسیدن به هدف به تناسب غنا و ارزشمندی هدف تاوان بدهد.”
همیشه دلم میخواست در فیلمی‌که دنبال می‌کنم، زندگی کسی را دنبال کنم که از هیچ به همه چیز میرسد. همیشه بهترین حالت برای منِ مخاطب این بود که در این لذت با قهرمان (پروتاگونیست) سهیم باشم. اما بعد که مصداقی مشابه با این تخیل می‌یافتم، این روند هم برایم ملال آور میشد. نه؛ هنوز چیزی در این معجون کم بود. شاید تعلیق بیشتر.. اما نه. تعلیق معمولا همان ترس از دست دادن است. سال‌ها گذشت تا ذائقه ام را کشف کنم. شاید بهترین حالت، همان حالت منصفانه باشد. اینکه برای رسیدن به موفقیت و لذت بهایی پرداخت شود. وقتی بابت چیزی بهایی پرداخت نکنی، ارزش آنرا نخواهی دانست.
گاهی در قراردادها، طرح‌های داده شده به سازمان‌های دولتی و خصوصی، در مقابل تهیه کنندگان و فیلم سازان یا هر کارفرمایی، به یاد این ضرب المثل خودمانی و میهنی می‌افتم: “مفت باشه، کوفت باشه.” برای این مفهوم، هیچ مصداقی به این صراحت و وضوح در فرهنگ‌های مورد جستجویم نیافتم. بعید هم میدانم به این صراحت بشود ضرب المثل یا جمله قصاری راجع به اهمیت و لذت “دریافتِ بی پرداخت” بتوان پیدا کرد یا ساخت. آنچه امروز حس می‌کنم آن است که این مفهوم لطمه‌های بسیاری به پیکره ی جامعه ی من زده است.
مصداقی مهم در این رابطه در فضاهای مجازی وجود دارد که حریم را از هم میهنان من ربوده است. پنداری که در آن ردی از عدالت و معامله ی دوسویه نیست. دیدگاهی که میگوید سود در “دریافت بی پرداخت” است ، و این مهم امنیت و حریم ایشان را مخدوش کرده است. ماها گاهی فکر می‌کنیم کسی وظیفه دارد بی جیره و مواجب امکاناتی را در اختیارمان  قرار دهد. ما فکر نمی‌کنیم به اینکه طرف مقابل ما از این خدمات بناست چه دریافتی داشته باشد. ما فکر نمی‌کنیم به اینکه رسالتی یکسویه وجود ندارد و کسی قرار نیست مسئولِ بی مواجب باشد. ما در فضاهای مجازی میخوانیم:
Free download
آنگاه “آزاد” را “مفت” ترجمه و تلقی می‌کنیم و بلافاصله مفت یا همان کوفت را دریافت کرده، بلافاصله از آن استفاده می‌کنیم. بی اینکه اسنادی که با آنها موافقت کرده ایم را کامل بخوانیم. اصلا انتخاب واژه ی “بعدی” یا تایید، گویی جزو فرایند نصب به حساب می‌آید که هم میهنان ما بلافاصله نرم افزار‌ها و سرگرمی‌های مجازی را نصب و از آنها استفاده می‌کنند. آنها نمیدانند که به ازای استفاده از خدمات یک شرکت، چه به او ارائه می‌کنند. آنها نمیدانند که دارند اطلاعات شخصی خود را مفت و مجانی در اختیار این شرکت‌ها قرار میدهند. اطلاعاتی که شناخت آنها از ما را بیشتر از شناخت عزیزانمان از ما خواهد کرد. این است که در آنسوی دنیا ناگهان کسانی پیدا میشوند که ما را بیشتر از خودمان می‌شناسند و پیش بینی می‌کنند.
القصه در عرصه ی هنر و زیبایی شناسی نیز این دیدگاه یکطرفه کامل مشاهده است. مصداق‌هایی که در معماری به این ترتیب نمود می‌یابد:
در معماری و طراحی فضاها همه چیز بده بستان است. مثلا در سیرکولاسیون و تعریف مسیرهای حرکتی این معامله وجود دارد: ” به همان اندازه که کاربر یا مخاطب را در مسیری مستقیم پیش ببری، باید چیز بیشتری به او بدهی. ” یعنی مثلا مخاطب پس از پیش روی در یک فضای گرم و خشک به سبزی میرسد. کمی‌که جلوتر میرود، سایه ای دلچسب برای نشستن هم بدان اضافه میشود و برای رسیدن به آب باید چند پله هم بالا برود. لذا در این سلسله مراتب، آب بالاترین ارزش را می‌یابد، چون مخاطب و کاربر برای رسیدن به آن باید مسیر بیشتری طی کند.
در ادبیات و هنرهای تجسمی‌نیز فقدان نگاه دوسویه (فقدان نگاه معامله ای) گاهی مشهود است و گاهی لطمه‌هایی میزند. چه بسیارند هنرمندانی که کتابی چاپ می‌کنند و مخاطبی نمی‌یابند. اما آنها مخاطب را نادان میخوانند و مثلا میگویند: ” هنر من هنر ناب است. هنر مفهومی‌است و مخاطب عام آنرا نمیفهمد. مخاطب عام تنها قصه ی هیجان انگیز میخواهد. جاذبه‌های جنسی و خشونت میخواهد. اما من این دغدغه‌ها را ندارم و میخواهم مفهومی‌ناب به جای این جاذبه‌ها بدو بدهم.” این همان دیدگاه خودخواهانه و نگاه یکسویه است که بسیاری از اهالی هنر دارند. رابرت مک کی میگوید: ” بدون یک قصه ی خوب هرگز نمیتوان داستان خوب یا نمایشنامه یا فیلمنامه ی خوب داشت.” آری. مخاطب هرگز وظیفه ای یکسویه ندارد که رنج بکشد و آنچه تنها نویسنده و مولف اراده می‌کند بابت این رنج بدو بدهد. خیر. هنرمند نیز برای عرضه ی اثر خود باید بر اساس تقاضای مخاطب عرضه کند. در غیر این صورت هنر او ماهیت رسانه ای ضعیفی خواهد یافت و در زمان او توفیقی نخواهد داشت. لذا هنرمندان برای عرضه ی آثار خود و تقویت ماهیت رسانه ای آنها، از ابزار‌هایی همچون تعلیق، تناسب‌های انسانی، لذایذ انسانی، والایی، هیجان و انرژی و.. استفاده می‌کنند.
در عرصه ی داستان نویسی سال‌ها در کشور ما توفیق چندانی در دیالوگ نویسی و شخصیت پردازی ایجاد نشده است. یا اگر اثر موفقی در این رابطه به یادتان آمد، بدانید این اثر همتای زیادی در ادبیات کشور ندارد. دیالوگ نویسی و شخصیت پردازی ( پولیفونی یا چندروایتی بودن) نیازمند این است که مؤلف اهل معامله ای منصفانه باشد و نگاهی یکسویه نداشته باشد. در غیر این صورت دچار تک صدایی خواهیم شد. چه بسیارند داستان‌ها، نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌هایی که در کشور ما خلق شده اند و در هر یک از آنها نویسنده به جای یکی از شخصیت‌ها زندگی کرده و حرف زده و باقی شخصیت‌ها را می‌توان با یک جارو و خاک انداز و چوب لباسی یا یک سطل زباله جایگزین نمود و از کیفیت داستان کاسته نشود.
اما اکنون میخواهم ملموس تر از قبل به این آسیب‌ها نگاه کنم:
این روزها سازمان‌های مختلف با اهرم‌های قدرتی که در دست دارند، و با استفاده از شرایط سخت و بیکاری اهل هنر برای رسیدن به طرح‌ها و ایده‌های مفت و مجانی اقدام به برگزاری مسابقات بی برنده یا فراخوان‌های بیهوده می‌کنند. آنها گاهی وقت‌ها به هنرمندانی که طرحی دارند امیدواری بیهوده می‌دهند و آنها را وادار به کار می‌کنند و از آنها ایده ی مفت می‌گیرند و دست آخر می‌گویند: متأسفانه چنین برنامه ای نداریم. آنها از اهرم‌های موجود استفاده می‌کنند و بدون ریسک و بهایی که پرداخت کنند خود را در میان ایده‌های مفت و جانی هنرمندان می‌بینند و یکی را انتخاب می‌کنند. برخی از هنرمندان نیز این روزها برای خود حقی قائل نمی‌شوند و به این وضع عادت کرده اند. برای تلخ تر نشدن مقاله دیگر از سوء استفاده و انتخاب طرح‌های ممتاز و سوء استفاده از آنها به نام خودشان بیش از یک جمله نمی‌گویم.
القصه هر یک از ما نیازمند تغییرات بنیادینی در ذهنمان، دیدگاهمان و زندگیمان هستیم. آنچه به ما هشدار می‌دهد:
لازم است به زندگی به چشم معامله ای دوسویه نگاه کنیم.
لازم است بدانیم معامله ی سودمند برای یک طرف لزوما معامله ای که که در آن طرف مقابل متضرر می‌شود نیست.
با امید به زندگی چند روایتی، هنر چندروایتی و اذهان چندروایتی

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.