اندرحکایت المهرجان السینمایی و عمارت رودکی

محسن فاضلی

دیروز به قصد تفرج قصد عزیمت نمودیم که از خانه بیرون بزنیم وهوای بخوریم. گفتیم برویم به جشن سینما توگراف چی‌ها.حوالی ساعت ماضیه به وقت رسمی‌ساعت شش ونیم رسیدیم به عمارت رودکی “تالار وحدت” از قرار معلوم درآن ساعت کسی پرسه نمی‌زد. مشکوک شدیم پرسیدیم .پس اصحاب واهالی سینما توغراف چرا حضور ندارند .جشن منتفی گشته بوده باشد. از یکی از سورچرانها با خبر گشتیم. هنوز شروع نگشته بوده باشد. رفتیم دربوستان مقابل جلوس کردیم. یکی از دوستان که همه فن حریف وفعال سینمایی است را دیدیم…

با ما سلام علیکی کرد و گفتیم:

برای اذن ورود به عمارت کارت لازم بوده می‌باشد؟

فرمودند: نمیدانم.

یک پاکت در دستان مبارکشان بود.

گفتند: آمدیم تا این نامه‌های اداری را به جناب مخبر الدوله وهمه فن حریف واحد سینمایی وزارت فخیمه ارشاد «مسعود خان نجفی» تحویل نماییم و برویم.

باورمان شد.

رفتیم دوباره روی کرسی‌های بوستان نشستیم.

کنار کارتون خوابها.

***

ساعتی گذشت وجمع یاران اندک اندک افزوده گشته باشد.

همان دوست وهمکار که مرقوم فرمودیم، کاشف به عمل آمد کارت میهمان داشته است. و ازبرای اینکه ما درخواست نکنیم قصه سر هم نموده بوده باشد.

خوشمان آمد از این رفیق شفیق” عنوانش “فرامرز روشنایی “بوده باشد.

کارتها هم در دست مبارکش باد کرده بود. ولی دریغ از یک دانه کارت به کسی داده باشد.

عجب انسان شریف وامانتداری ست…

مرحبا.

ما قصد بازگشت نمودیم.

دل ودماغ التماس وگرفتن کارت هم نداشتیم. و ناگهان دوست فیلمساز جوان «محسن آزادی» یک فقره کارت از دوست فیلمسازش برایمان گرفت. و ما در لحظه آخر وارد عمارت گشتیم و به بالا رفتیم.

از ستارگان هنر وسینما خبری نبود.

مدعوین .چهره‌هایی نآشنا بودند و تعدادشان فزونی می‌گرفت. و تعدای از برندگان و اندکی از اهالی سینما حضور داشتند…

سخن رانی‌ها هم کوتاه ومختصر…

علی نصیریان توپ رابه زمین حریف انداخت و فرمود امیدوارم هیچ گونه دخل وتصرفی در آرای نگشته بوده باشد.

ما که ریس صوری بودیم جشن هم بهانه است.

با هم مهربان باشیم.*

بنده بی تابم بودم.

ای کاش جشن خانه سینما درفضای بزرگتر برگزار می‌شد و همگی اهالی سینما حضور می‌داشتند.

جایزه وبرنده بهانه است…

مقصود، تویی تو…

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.