سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان بی توجه به ادبیات و محو ریاضی:گفتگو با مترجم جوان امیرحسین میرزائیان قسمت اول

با آقای امیرحسین میرزائیان از طریق ترجمه کتاب کودک و نوجوان آشنا شدم. از این رو که ما در عملکرد کتاب کودک و مخصوصا نوجوان خلأهایی داریم، به نظرم رسید که می‌توانم در این حوزه گفتگوی جالبی با ایشان داشته باشم.این گفتگو در دو قسمت تقدیمتان می‌شود.

هنرلندآقای امیرحسین میرزائیان خود را اینگونه معرفی کرده اند:

امیرحسین میرزائیان هستم متولد خرداد سال ۶۴ و کار اصلی ام ترجمه کتاب است. هرچند که تدریس زبان انگلیسی و مدتی کارمندی شرکت کنترل ترافیک تهران را هم تجربه کرده ام. تا امروز ۸۴ عنوان کتاب ترجمه کرده ام و به دست ناشر داده ام که ۴۱ عنوان از آنها در کتابخانه ملی ایران فهرست نویسی شده و ۲۷ عنوان کتاب هم در زمینه‌های روانشناسی ، کودک و نوجوان و ادبیات داستانی با ترجمه من منتشر شده است.

هنرلنداز آقای امیرحسین میرزائیان پرسیدم که چطور شد به کار نوشتن و ترجمه روی آوردند. ایشان پاسخ دادند:

پدر و مادرم هردو فرهنگی و بازنشسته آموزش و پرورش و دو خواهر بزرگترم هم اهل مطالعه هستند. من هم از روزی که خواندن را یادگرفتم، در کودکی و نوجوانی اوقات فراغت و غیر فراغتم( از وقت حمام کردن در وان گرفته تا لحظه‌های یواشکی در ساعات کلاس درس!) را به کتاب خواندن گذرانده ام. خواهرها سخت نمیگرفتند و مرا که کتاب‌هایشان را خیس و پاره به آنها برمیگرداندم می‌بخشیدند. پدرم با شور یک نقال کهن برایم شاهنامه می‌خواند و من، غرق تخیل، آن صحنه‌های حماسی را تجسم می‌کردم. اما از بد روزگار همان روزها پشت سرم به قدر یک کف دست طاس شد و تشخیص پزشک چنین بود که این بچه را زیادی هیجانزده کرده اید. از آن روز شاهنامه خوانی تعطیل شد و به شور کتابخوانی من هم لگامی‌زدند تا موهایم دوباره درآمد!

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

در سال‌های نوجوانی برای اولین بار چاپ نوشته‌های کوتاه و کاریکاتورهایم را در مجله ی ”طنز و کاریکاتور” دیدم. هرماه به روزنامه فروشی میرفتم ، مجله را زیر و رو میکردم و اگر کاری از من چاپ شده بود دو سه تا می‌خریدم و اگرنه هم که به انتظار ماه بعد میماندم.این مجله به من شهامت نوشتن داد.

متاسفانه از چهارسال تحصیل دبیرستان در سازمان ملی پرورش استعداد‌های درخشان خاطره ی خوشی ندارم. مرکزی که من در آن درس میخواندم ، با این دید که تیزهوشان باید به رشته ی ریاضی بروند ، ابدا اعتنایی به استعدادهای دانش آموزان در زمینه ای غیر از ریاضی نمیکرد. ما حتی امکان انتخاب رشته ای جز ریاضی نداشتیم و اگر هوش ریاضی چندانی از خودمان نشان نمی‌دادیم هرروز تحقیر می‌شدیم. من سختی‌های عجیب و غریب زیادی کشیده ام اما هنوز آن چهارسال را سخت ترین دوران عمرم میبینم. خوشبختانه در آن سال‌ها امکان شرکت در آزمون منحصرا زبان کنکور در کنار آزمون سایر رشته‌ها برای ما فراهم شد و من توانستم مسیر زندگی ام را با قبولی در رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی عوض کنم. چند ماه به کنکور مانده بود که رمان ناتوردشت با ترجمه ی استاد نجفی به دست من رسید و در نتیجه ی خواندن این کتاب ، مصمم به انتخاب راهی در زندگی شدم که خودم می‌خواستم، و نه راهی که دیگران از من انتظار داشتند. من در کنکور سراسری هم در یک رشته مهندسی و هم در رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی قبول شدم اما بر سر این دوراهی به قول رابرت فراست شهامت انتخاب” جاده ی کمتر پیموده شده” را پیدا کردم. به نظرمن جمله قصاری که می‌گوید” آدم می‌تواند با سختکوشی هرآنچه می‌خواهد بشود.” یک جور غلط مصطلح است.درستش این است که” آدم با تلاش می‌تواند در آنچه که هست، پیشرفت کند.”

در دوران دانشجویی ادبیات انگلیسی در دانشگاه اراک ، خودم را که چهارسال بود گم کرده بودم دوباره پیدا کردم. آشنایی من با دکتر مجید عامریان از نقاط عطف جانانه ی زندگیم بود. استادی یگانه که هم دغدغه ی ادبیات داشت و هم شور زندگی را یاد میداد. میتوانم منش ایشان را به شخصیت آقای کیتینگ، معلم رمان”انجمن شاعران مرده” تشبیه کنم.
این روزها هم در کار انجام پایان نامه ارشد ادبیات انگلیسی در دانشگاه آزاد اراک هستم و امیدوارم بتوانم همین رشته را تا دکترا ادامه بدهم.
بعد از این سال‌های پربار و گذر از خمودگی به بالندگی بود که اولین مقاله ی جدی من در مطبوعات، که نقدی طولانی بر ترجمه ی کتابی بود، در شهریورسال ۸۹ در مجله ی ”کتاب ماه ادبیات” چاپ شد. بعد از آن هم گاه گداری همکاری‌های کوتاهی با نشریات مختلف، از جمله مجله ی ” آزما” داشته ام و مدتی هم برای سایت کتابخوانی کانون پرورش فکری (هدهد) نوشته ام.

 

ادامه دارد

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.