امام رضا (ع) در آینه شعر معاصر

امام رضا (ع) هشتمین ستاره آسمان امامت پیوند دیرینی با فرهنگ و ادب ایرانی دارد.امروز جمعه ۱۳ مردادماه ۱۳۹۶ مصادف با سالروز تولد آن امام راستین را به همه شادباش می‌گوییم وشما را به چند شعر زیبا در وصفش مهمان می‌کنیم

شعر زیبا در وصف امام رضا

 مریم اخوان طاهری

از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود

اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود

ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟

یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود

امضا:کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود

_______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

 جَلدِ مشهد – در وصف  امام رضا (ع)

 سید حسن رستگار

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
« آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

«هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است
حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
او را به درد کرببلا مبتلا کنند

دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند

از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
«آیا شود که گوشه ی چشمی‌به ما کنند»

برگرفته از وبلاگ حسینیه


 

دل همیشه غریبم

 علی اکبر لطیفیان

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
هواى گریه پایین پایتان کرده است

وَ گیوه‏‌هاى مرا رد پاى غمگینت
مسافر سحر کوچه‌هایتان کرده است

خداش خیر دهد آن کسى که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است

چگونه لطف ندارى به این دو چشمى که
کنار پنجره‌هایت صدایتان کرده است ؟

چگونه از تو نگیرم نجات فردا را
خدا براى همین‏ها سوایتان کرده است

چرا امید ندارى مدینه برگردى
مگر نه آنکه خدا هم دعایتان کرده است

میان شهر مدینه یگانه خواهرتان
چه نذرهاى بزرگى برایتان کرده است

تو آن نماز غریب همیشه‏‌ها هستى
که کوچه ‏هاى خراسان قضایتان کرده است

سپیده‏اى و به رنگ شفق در آمده‏اى
کدام زهر ستم جابجایتان کرده است

علی اکبر لطیفیان
**
از وبلاگ نود و پنج روز باران

مشهد الرضا

در وصف امام رضا (ع)

 هادی جان فدا

به روشنای تو زل میزند سیاهی‌ها
شبیه غبطه ی جامانده‌ها به راهی‌ها

بجز سلام به تو ، آن هم اکثرا از دور
چه کرده ایم در این عمری از تباهی‌ها؟

به پیشگاه شما سر به زیر می‌آیم
به سربلندترین شکل عذرخواهی‌ها

دو لنگه درب حرم باز ، مثل آغوشت
همیشه هست پذیرای بی پناهی‌ها

ازین به بعد ندارند تاب دریا را
که خواب حوض تو را دیده اند ماهی‌ها

که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست
و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی‌ها

دوباره باید ازینجا به جاده زل بزنم
همان حکایت جامانده‌ها و راهی‌ها

 

بخش شعر هنرلند

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.