اغلب بازیگران امروز، ناخن انگشت کوچک محمود بهرامی هم نمی شوند!

اغلب بازیگران امروز، ناخن انگشت کوچک محمود بهرامی هم نمی شوند! | سیدرضا اورنگ | سینما | سرزمین هنر 

صدا و سیما مدتهاست که دیگر سریال ها و برنامه های تماشایی ندارد، به خصوص در ایام ماه مبارک رمضان.

مجموعه هایی که امسال از شبکه های مختلف تلویزیون پخش می شود، آن قدر ضعیف و بی کیفیت هستند که کمتر کسی حاضر می شود برای دیدن آنها پای گیرنده های خود بنشیند.

برای همین برخی از شبکه های تازه تاسیس تلویزیون، برای چندمین بار سریال های خاطره انگیز قدیمی را پخش می کنند که شاید شاخص ترین آنها«متهم گریخت» ساخته رضا عطاران است.

هرچند دیدن چندین باره این مجموعه هم سخت و مرارت آور است، اما وقتی چشم مان به جمال زنده یاد محمود بهرامی و بازی روانش روشن می شود، به خاطر بازی گرم و هنرمندانه او، دوباره بیننده «متهم گریخت» می شویم.

محمود بهرامی و بازیگرانی مانند او که با وجود توانایی بسیار، هیچ گاه به حق خود نرسیدند، کم نیستند، در حقیقت آن قدر زیاد هستند که ذکر نام تمام آنان در این مطلب نمی گنجد.

محمود بهرامی بازیگری توانا اما مغفول

وقتی کودکی بیش نبودم، مجموعه ای جذاب و پرطرفدار از تلویزیون پخش می شد به نام «سرکار استوار» که بسیار از آن استقبال می شد.

بعید بود کسی درخانه گیرنده داشته باشد، اما به تماشای این سریال ننشیند. جمع بسیاری از مردم نیز که توان خرید تلویزیون نداشتند، در خانه همسایه ها از دیدن آن لذت می بردند.

اکثر بازیگرانی که در «سرکار استوار» بازی می کردند، صاحب نام شدند و در ذهن و دل مردم جای گرفتند. برخی از آنان نیز بعد از پخش این سریال به شهرتی ویژه دست یافتند.

محمود بهرامی را برای اولین بار در این سریال دیدم و از همان زمان بازی گیرا و ملیح اش را دوست داشتم. در کنار علی زاهدی که نقش قوچعلی را به عهده داشت، لحظات جذاب و کمیکی را به وجود می آوردند که تماشاگران را به خنده وا می داشتند.

در طول این سال ها هرگز او را فراموش نکردم و از بازی روان و ساده او لذت می بردم. به مخیله ام نیز خطور نمی کرد روزی من و محمود بهرامی روبروی هم بنشینیم و چشم در چشم هم داشته باشیم، اما دست روزگار این دیدار را فراهم کرد.سال ۱۳۸۳ در دفتر روزنامه بانی فیلم بودم که منشی روزنامه گفت آقایی به اسم بهرامی با شما کار دارد. نمی دانستم که محمود بهرامی است، اما گفتم دعوت کنید بیاید.

دیدار با بهرامی

مشغول ویرایش متن بچه ها بودم و سرم پایین بود که طنین سلامی مرا به خود آورد. صدا را شناختم و درجا برخاستم. محمود بهرامی روبرویم ایستاده بود. با احترام و ادب از او دعوت کردم که بنشیند.

با محمود بهرامی که در فیلم ها و سریال ها دیده بودم فرق داشت. بیشتر ادیب بود و نویسنده تا بازیگر. ابتدا کمی از ادبیات و شعر و قصه گفتیم. دو کتاب که حاصل دست خودش بود را به من هدیه داد و با منت پذیرفتم.

بسیار پخته صحبت می کرد و ادب خاصی در کلامش جاری بود. بیشتر از پیش، شیفته اش شدم. وقتی سر درد دلش باز شد، از برخی مدیران و همکاران گله کرد، اما هرگز کلامی خلاف ادب بر زبان شیرین اش جاری نشد.

محمود بهرامی، هم ادیب بود و هم مودب. با وجود توانایی در بازیگری، هرگز ندیدم مغرور شود و بر طبل خوستایی بکوبد.

بر خلاف کسانی که با یک بار مقابل دوربین رفتن،زمان و زمین را بهم می دوزند، او هرگز خود را تافته ای جدا بافته ندانست و همواره در کنار مردم بود و دلش برای آنان می تپید.

او مانند همنسلانش کاربلدش عاشق بازیگری بود، برای همین تمام سختی ها را به جان می خرید تا از عشق خویش دور نباشد.

محمود بهرامی و بازیگرانی مانند او، برای پول و مقام مقابل دوربین نمی رفتند، بلکه برای معاشقه با عشق شان که همان بازیگری بود هر مصیبتی را به جان می خریدند.

بازیگری بی ادعا

عجیب است که با وجود توانایی در بازیگری،هرگز به او و همدوره ای هایش نقش اول یا دوم ندادند، چرا؟!

او از جمله بازیگرانی بود که کمترین نقش را به موثرترین نقش تبدیل می کرد.در اغلب فیلم ها و سریال ها با وجود بازیگران گنده دماغ و خودستا که نقش های اصلی را به عهده داشتند، حضورش بسیار بیشتر به چشم می آمد و مرکز توجه مردم بود.

اغلب نابازیگرانی که امروزه به اسم بازیگر مقابل دوربین می روند و جایزه فجر و غیره را از دست مدیران کارنابلد و سینمانشناس می گیرند، در حرفه بازیگری، حتی ناخن انگشت کوچک محمود بهرامی و مانند او نیز نشده و نمی شوند!

این حقیقت محض است، هرکس آن را انکار کند،سینما را نشناخته است و به خود و مردم دروغ می گوید!

به محمود بهرامی و خیل بازیگرانی مانند او همیشه ظلم شده و می شود.هرگز به حق و حقوق خود نرسیده و نمی رسند.

آنانی که نابازیگران را روی سر گرفته و حلواحلوا می کنند، یک بار بنشینند و تکنیک بازیگری محمود بهرامی و مانند او را با هنرپیشه های پر مدعای امروز مقایسه کنند.

محمود بهرامی می دانست که هرگز او را روی دست نمی گیرند و حلواحلوا نمی کنند، اما به خاطر عشقی که به مردم و بازیگری داشت به کارش ادامه داد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × پنج =