استراتژی تقلید یا تقلید بدون برنامه ریزی؟

استراتژی تقلید یا تقلید بدون برنامه ریزی؟ !

علیرضا دباغ

این پرسش مهمترین نکته ای است که با دیدن برنامه‌های نوروزی رسانه ملی در نوروز ۱۳۹۵ ذهن این بنده را به خود مشغول کرده است.

درکشورما علی رغم شعارهای فراوانی که درباره فرهنگ واهمیت آن داده می‌شود اقدام عملی وهماهنگ تحت یک استراتژی مشخص وجودندارد. به عنوان مثال شورای فرهنگ عمومی‌نهادی است که کمترین نمود را در برنامه ریزی فرهنگی دارد ،یا اگر هم دارد کمترین رابطه میان این برنامه ریزی‌ها و نهادها و دستگاههای مجری امورفرهنگی در عمل به چشم می‌خورد.
شاید از این حیث بتوانیم صداوسیما را هم جزئی از این حلقه معیوب برنامه ریزی کلان فرهنگی کشور به حساب آوریم اما واقعیت امر این است که داستان پرغصه فرهنگ در کشور ما در آئینه رسانه ملی بازتاب بزرگتری می‌یابد.علت این امر را می‌توان در دو دلیل عمده جستجو کرد:

اول ، انحصاری بودن پخش امواج رادیوئی وتلویزیونی درایران : فقدان راهکار قانونی برای ایجاد رادیو تلویزیون خصوصی درکشور، صداوسیما را به عنوان تنها مرجع رسمی‌جهت پخش برنامه‌های رادیوئی وتلویزیونی ایران ، به جایگاه رفیعی رسانده است . صداوسیما به استناد این قوانین از امتیاز ویژه ای برخورداراست که آن را در عرصه پخش برنامه‌های رادیوئی وتلویزیونی در کشور بی رقیب ساخته است. وهمین امر سبب می‌شود این رسانه بی رقیب نقش مهمی‌در فرهنگ عمومی‌کشور ایفا نماید وبه نوعی موقعیت منحصر به فردنسبت به سایر نهادهای درگیر مسأله فرهنگ دست یابد.
دوم، عدم نظارت مؤثر بر فعالیتهای این سازمان: گرچه در اصل ۱۷۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی‌ایران ،قانونگذاران شورائی تحت عنوان شورای نظارت بر سازمان صداوسیما رامتولی نظارت برفعالیتهای این سازمان کرده اند، اما در عمل اعضای این شورا که نمایندگانی از قوای سه گانه هستند بیش از هرچیز مدافع منافع قوه ای هستند که به نمایندگی از آن در شورا حضور یافته اند نه مدعیان رسمی‌فرهنگ ایرانی اسلامی. به همین دلیل است که اکثر مواضع اعضای این شورا درجهت تأمین مطالبات قوائی نظیر قوه مقننه ،قضائیه واجرائیه از صداوسیماست و این سازمان هم در برابر این شورا موضع محتاطانه وتدافعی همراه با نوعی احترام دیپلماتیک دارد؛بدون آنکه خود را دربرابر آن پاسخگو بداند.

این دودلیل عمده باعث شده است که رسانه ملی از امتیاز بسیار بزرگی برای حضور درعرصه فرهنگی کشور برخوردار باشد اینکه تا چه حد از این امتیاز به نفع فرهنگ ایرانی- اسلامی‌استفاده می‌شود مسأله دیگری است که باید به وسیله کارشناسان ومنتقدان حوزه فرهنگ وهنر مورد بررسی و مطالعه جدی قرار گیرد.
تنها رقیب جدی این رسانه ،ماهواره‌ها وفضای مجازی هستند.امروز کمتر خانواده ای را می‌توان یافت که از آسیبهای فرهنگی متأثر از گسترش رسانه‌های نوین درامان مانده باشند .ماهواره‌ها وفضای مجازی گسترش فوق العاده ای در میان نسل امروز یافته اند و مسؤلان نیز با افراط وتفریط راههای منطقی مواجهه با این سپهر رسانه ای را مسدود کرده اند.گاهی با حربه زور،دیشهای ماهواره‌ها را از بام خانه‌های مردم به زمین پرت کرده اند وگاهی نیز خونسردانه ریسک‌های استفاده از شبکه‌های مجازی را بدون استفاده ازمزایای آن تحمل کرده اند.اما مسأله صداوسیما چیز دیگری است . اگر نیروی انتظامی‌برای اجرای قانون اقدام به جمع آوری دیشهای ماهواره می‌کند یا نهاد قانونی دیگری حکم به فیلترینگ وبسایتها یا شبکه‌های اجتماعی می‌دهد، مسؤلیت صداوسیما سنگین تر می‌شود. آنها راههای ارتباطات فرهنگی نامشروع را برابر قوانین موجود مسدود می‌کنند ،اما صداوسیما بایدبرای گسترش راههای ارتباطی مشروع درجهت نشر فرهنگ ایرانی اسلامی‌برنامه ریز وتلاش کند.این کارنیازمند داشتن استراتژی دقیقی است که فقدان آن در برنامه‌های نوروزی رسانه ملی در بهار ۱۳۹۵ به خوبی احساس می‌شود.

رادیو که تکلیف مشخصی دارد .این رسانه در سالهای اخیر مسیر خاصی را درنظر گرفته است که نقد آن در شرایط فعلی مانند کوبیدن آب درهاون است و به احترام پیشینه تابناک آن ،بهترآن است که تا استقرار وضعیتی پایدار در این رسانه اصیل ومردمی‌سکوت اختیار کرد؛ اما درباره تلویزیون که ظاهرا برای مدیران این سازمان اهمیت مضاعفی نسبت به رادیو دارد، گفتنی‌های زیادی مطرح است.
سریالهای نوروزی امسال به اندازه سریالهای سالهای قبل نتوانستند در میان خانواده‌های ایرانی جایگاهی کسب نمایند. درسالهای گذشته بدون تحقیق علمی‌هم می‌توانستیم شور واشتیاق مردم برای دیدن مجموعه‌هایی مانند کلاه قرمزی،یا مردهزارچهره ویا پایتخت را در گفت وشنودهای عامه در دیدوبازدیدهای نوروزی مشاهده کنیم یا بشنویم اما امسال خبری از این شور واشتیاقها نبود .البته مراکز تحقیقاتی کار خود را انجام خواهند داد و باید منتظر اعلام نتایج نظرسنجیهای آنها ماند.
عدم برنامه ریز دقیق برای پخش سریال نوروزی شبکه اول، به عنوان شبکه ملی سیمای جمهوری اسلامی‌ایران ضربه بزرگی به حیثیت برنامه ریزی دراین شبکه وارد نمودکه شاید با تغییرات مدیریتی ماههای اخیر این شبکه بی ارتباط نباشد.
درحالی که برای اولین بار اخبار سراسری سیما درساعت ۲۱ روزهای پایانی اسفند ماه ۹۴ با بازیگر و عوامل سریال فروشگاه بزرگ(دودکش۲) به عنوان سریال نوروزی این شبکه مصاحبه ساختارشکنانه ای انجام داد ، حذف این سریال از جدول پخش این شبکه و ایگزینی سریال «بیمار استاندارد»محصول مرکز جدید التأسیس مرکز گسترش فیلمنامه نویسی ،در روز اول فروردین پرسشهای گوناگونی را مطرح کرد و وجود ناهماهنگیهائی در تلویزیون را به نمایش گذاشت،که فقدان برنامه ریزی در بستن کنداکتور مناسبت مهمی‌چون نوروز را نشان می‌دهد.

برنامه‌های سال تحویل اما بایک پدیده جدید روبرو بود وآن توسل جستن سیما به مجریانی بود که در طول سال ۹۴ توبیخ یا ممنوع التصویر شده بودند! تقریبا همه مجریان انتخابی شبکه‌ها در سال تحویل، لااقل یک بار نامشان دربخش خبری ۲۰:۳۰ رسانه ملی به عنوان خاطیانی اعلام شد که به وسیله رئیس رسانه ملی یا معاون ایشان درسیما توبیخ شده بودند. از مجریان برنامه‌های اجتماعی یا مذهبی گرفته،تا برنامه‌های کودک ونوجوان!گرچه توبیخ به عنوان یکی از ابزارهای مدیریتی در مواقعی اجتناب ناپذیر است اما اعلام آن در بخشهای خبری رسانه ملی به عنوان یک پدیده درسال ۱۳۹۴ یک امر معمول اداری را به عرصه قضاوت افکارعمومی‌کشاند واظهار نظرهای گوناگونی را به همراه داشت.در حالی که مجریان قدیمی‌وجدید دیگری هم بودند که بتوانند برنامه‌های سال تحویل را به زیبائی اجرا نمایند ،اما شاید حضورپر رنگ مجریان توبیخ شده رسانه ملی در برنامه‌های تحویل سال نشان دهنده نوعی عقب گرد از تصمیمات آنی و توبیخهای اینچنینی باشد که در طلیعه سال نو با آن مواجه شدیم .

اما آخرین ومهمترین نکته ای که درباره برنامه‌های نوروز۹۵ سیما باید گفت و به مقدمه این بحث مربوط می‌شود،درباره برنامه‌های تقلیدی شبکه‌های مختلف تلویزیون در ایام نوروزاست.هرچند شبکه ۳ سیما چندی پیش با کپی برداری از یک سریال آمریکائی((modern family در سریال «هفت سنگ» در سال ۱۳۹۳ اینگونه برنامه سازی را کلید زد، اما شبکه‌های دیگر در نوروز۹۵ نشان دادند بی تمایل نیستند این راه را ادامه دهند.شبکه نسیم به برنامه« شب کوک» که تقلید آشکاری از برنامه «آکادمی‌گوگوش» بود اکتفا نکرد وبا بودجه ای که گفته می‌شود بالغ بر ۵ میلیاردتومان است برای برنامه ۲۶ قسمتی « دورهمی» راه را برای کپی برداری از برنامه‌های شبکه‌های مختلف ماهواره ای هموارتر کرد.

دراین باره ذکر چند نکته لازم است:

۱-اصل تقلید در برنامه سازی گرچه پیش ازاین هم سابقه داشته است اما اگر به عنوان یک استراتژی در رسانه ملی مطرح شود بیم آن می‌رود که ثأثیرات نامطلوب فرهنگی در جامعه را به همراه داشته باشد.تأثیراتی که حتی در کوتاه مدت هم قابل مشاهده خواهد بود.اولین اثرات آن دربین هنرمندان ،دلزدگی هنرمندان خلاقی است که با فکر وهنر ایرانی از راهیابی به بازار رقابت ناعادلانه با برنامه سازانی که با دسترسی به امکانات و رانتهای رسانه ای آماده سوارشدن بر اسب زین کرده ای هستند که کورس رقابت را به مدد عدم رعایت ضوابط کپی رایت درایران به سرعت طی می‌کنند. این درحالی است که هنرمندان خلاق اما بی بهره از رانتهای شبکه ای قادر به رقابت با این سوار کاران فرصت طلب نیستند.

۲- برنامه‌هائی که مورد تقلید واقع شده اند برنامه‌های مشهوری هستند که به راحتی قابل دریافت درداخل کشور به وسیله دریافت مستقیم از ماهواره یا دانلود از فضای مجازی و یا شبکه‌های اجتماعی اپلیکیشنهای تلفن همراه هستند، و بنا به یک قاعده کلی تمایل به اصل موضوع بیش از جنس تقلبی آن است. بنابراین بسیاری از مخاطبان داخلی به طور ناخود آگاه تمایل بیشتری خواهندیافت تا اصل برنامه‌ها راببینند تا کپی داخلی آن، که البته به مراتب ضعیف تر از نسخه اصلی هستند.بدین ترتیب صداوسیما ناخواسته به گرایش بیشتر مخاطبان به برنامه اصلی کمک می‌کند. چیزی که در کپی کاری سطحی بخشهای مختلف خبری سیما از برنامه‌هائی مانند «اطاق خبر» شبکه من وتو یا «شصت دقیقه» bbc نیز تجربه شده است.

۳-با توجه به مقدمه گفته شده ، اقدامات سلبی قانونگذاران ومجریان قانون در برخورد با ماهواره و اینترنت دست صداوسیما را برای ورود به عرصه کم رقیب در ارتباطات با مخاطبان داخلی باز می‌گذارد این فرصت نباید با اتخاذ استراتژی غلط و راهبردهای اجرائی اشتباه مانند حمایت از برنامه سازان کپی کار به یک تهدید فرهنگی تبدیل شود که اگر چنین شود همین معدود هنرمندان خلاق وخوشفکرکه به طور رسمی‌یا برنامه ای با صداوسیما همکاری می‌کنند نیز از عرصه برنامه سازی حذف شده یا خودشان این صحنه را ترک خواهندکرد.این شبیه همان بلائی است که دراقتصاد با واردات جنسهای بی کیفیت یا تقلبی خارجی برسر تولیدکنندگان کوچک داخلی در صنایعی نظیر پوشاک آمد یا کیف وکفش آمده است.

۴-تأثیر مخرب معنوی این سیاست علاوه بر هنرمندان ایده پرداز رسانه ملی و مخاطبان تلویزیون،دامن فرهنگ وهنر ایرانی ،اسلامی‌را نیز خواهد گرفت.به عنوان مثال در برنامه‌های گفته شده اصل بر موسیقی پاپ بوده است نه موسیقی سنتی ایران.درست همانطورکه «آکادمی‌گوگوش» یا «استیج» رفتار کرده اند.این درحالی است که فرهنگ موسیقائی مورد نظر این شبکه‌ها برای مخاطب جوان ترویج همین نوع موسیقی است. با این وصف چرا تهیه کننده ومجری برنامه کپی کار «شب کوک» نیز دقیقا جا پای آن برنامه میگذارند وتلاش می‌کنند با تکیه بر موسیقی پاپ تعلق جوانان به این نوع از موسیقثی را بیشتر کنند؟

اسف انگیز اینجاست که سازندگان این برنامه به جای استفاده از ظرفیت فرهنگ ایرانی وحجب وحیای اسلامی‌حاکم بر مخاطبان برنامه ،صدای هیاهوی زنانی را به صورت افکتیو در هنگام اجرای ترانه‌ها بر روی تصاویر قرار داده اند که حضوری در استودیو ندارند یا لااقل نمایش داده نمی‌شوند. این نوع هیاهوها با شأن رسانه اسلامی‌سازگاری دارد یا مروج فرهنگی است که در شبکه‌های سکولار سازنده نسخه اورجینال ارائه می‌شود؟

۵-شبکه‌هائی که ما ساخت برنامه‌های آنها را تقلید می‌کنیم از ظرفیتهائی بهره می‌برند که در دسترسشان است .این ظرفیت دربرابر ظرفیتهای داخلی ما به مراتب ضعیف تر است اما برای آن برنامه ریزی می‌کنند این در حالی است که صداوسیما می‌تواند با حمایت از هنرمندان خلاق خود که دربین کارکنان آموزش دیده وتحصیلکرده دانشگاه خود به راحتی قابل دستیابی هستند، ظرفیتهای فرهنگی ایران اسلامی‌را دستمایه برنامه‌هائی قرار دهد که نه تنها از لحاظ محتوائی بلکه حتی از نظر تکنیکی هم قابلیت رقابت با برنامه‌های دیگر شبکه‌ها را دارد. به عنوان مثال ما باید خیلی زودتر از شبکه‌های فارسی زبان غربی از ظرفیت شهروند خبرنگاری استفاده می‌کردیم اما صبرکردیم تا بعداز تجربه موفق شبکه‌های ماهواره ای از استفاده از این ظرفیت ،از ایشان تقلید کنیم.
به عنوان یک کارشناس رسانه وبرنامه ریز فرهنگی معتقدم این شبکه‌ها از ظرفیت موسیقی سنتی ایران بی خبرنیستند اما دستشان از خوانندگان موسیقی سنتی کوتاه است والا مطمئنا برنامه‌های جذابی درباره موسیقی سنتی می‌ساختند که از استیج نیز پر مخاطب تر شود؛ کمااینکه رشحه ای ازآن را در دعوت از خواننده مشهور سریال معمای شاه  می‌توان یافت.این مصداقی است از تمایل وآمادگی سازندگان برنامه‌های شبکه‌های مزبور برای استفاده از ظرفیت مغفول مانده موسیقی سنتی به وسیله برنامه ریزان فرهنگی ما . بااین پیش بینی،به نظر می‌رسد لازم است تکلیف رسانه ملی با اسطوره‌های موسیقی سنتی ایرانی ،خوانندگان ،آهنگسازان،نوازندگان وحتی سازها وآلات موسیقی خود هرچه زودتر روشن شود واین معما حل شود.

۶- متأسفانه استراتژی تقلید، راه را برای برنامه سازانی هموار کرده است که دسترسی راحت تری به منابع تصمیم ساز رسانه ملی دارند. نیروهائی که به راحتی حاضرند فرهنگ مورد نظر شبکه‌هائی که خود صداوسیما آنها رامبتذل می‌نامد به صورت بومی‌سازی به خورد ملتشان دهند،چگونه از امکانات رسانه ملی بهره مند می‌شوند؟ کدام برنامه ریز فرهنگی چنین توصیه ای کرده است ؟ آیا کمبود بودجه دلیل موجهی است برای انجام کپی کاری طرحهای دیگران در حوزه فرهنگ وهنر؟اگر رقمهائی که برای برنامه‌های تقلیدی گفته می‌شود هزینه شده، حقیقت داشته باشد، پس مشکل برنامه ریزی برای این بودجه‌ها بسیار جدی تر است تا تأمین آن .

پاسخ به این پرسش که آیا این تقلید جزئی از استراتژی رسانه ملی است یا این برنامه‌های تقلیدی بدون برنامه ریزی قبلی ساخته شده اند، تغییری در اصل ماجرا ندارد؛ هرچند اگر بنا به ضرورت نیاز به تقلید احساس شود برنامه ریزی درباره آن ومطالعه در ابعاد مختلف موضوع بهتراز عدم برنامه ریزی دراین باره است. نکته آخرو از همه بدتر اینکه مدیران رسانه ملی به جای تبیین ابعاد مختلف و مخاطرات این تقلیدهای برنامه ریزی نشده در سیستمهای داخلی واطاقهای فکر درون سازمان ، در مطبوعات ورسانه‌ها به دفاع از برنامه‌های کپی برداری شده می‌پردازند. مصاحبه برخی از مدیران محترم رسانه ملی ودفاع تمام قد ایشان از برنامه‌هائی مانند «دورهمی»، این زنگ خطر را به صدا در می‌آورد که نکند خدای ناکرده کپی برداری به عنوان یک استراتژی در صدا وسیما در دستور کار قرار گرفته است!

بهتر آن است که نوروز ۹۵ ملاک قضاوت برای چشم انداز برنامه ریزی‌های فرهنگی رسانه ملی دراین سال قرارنگیرد و برای ارزیابی عملکرد رسانه ملی درچشم انداز ۱۴۰۴ ونشرالگوی ایرانی،اسلامی‌پیشرفت درعرصه‌های فرهنگی ،به افقهای روشنتری دراین زمینه امیدوار باشیم.

ممکن است شما دوست داشته باشید
۳ نظرات
  1. آناهیتا برزویی.تهیه کننده ارشد رادیویی(بازنشسته) می گوید

    احسنت بر شما جناب دباغ……خلق را تقلیدشان بر باد داد…..ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

  2. Alireza می گوید

    سلام ممنون از تحلیل شما،ولی اینکه نه شب کوک بلکه خیل زیادی از برنامه ها مثل مسابقه آشپزی و … دقیقاً کپی برداری شده از برنامه های خلاق شبکه های بیرون از ایران است که با این کار ثابت می شود صدا و سیما علاقمندی مردم را درک کرده که به این نتیجه رسیده یک کپی خوب بهتر از یک ایده بد است که مستلزم بها دادن به افراد متخصص و خلاق می باشد .

    1. علیرضا دباغ می گوید

      باسلام ازتوجهتان به این نوشته سپاسگزارم.نیاز مردم به سرگرمی و تفریح با ذات رسانه ای مانند تلویزیون سنخیت دارد . البته درهرحال ارزش کار اورجینال به مراتب بالاتر از کپی کاری است هرچند کپی خوبی تهیه شده باشد.اما نکته مهم اینجاست که سختی کار هنری در خلاقانه بودن آن است بنابراین اگرقراراست هزینه های سنگین برای کپی کاری انجام شود ،انگیزه برنامه سازان خلاق وهنرمندان داخلی چه می شود؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.