از کنج عزلت تا صحنه تالاروحدت با خالق «قلندرخونه»-گفتگوی اختصاصی هنرلند با استاد ایرج صغیری قسمت اول

استاد ایرج صغیری را همه اهالی تئاتر می شناسند .پیشکسوتی که دهه فجر امسال لوح تقدیری به پاس نیم قرن حضور در صحنه تئاتر از دست «علی جنتی» وزیر فرهنگ وارشاداسلامی دریافت کرد.او در آخرین شب حضورش درتهران ساعتی را مهمان «وبسایت هنرلند » بود تا ناگفته هائی را درباره زندگی هنریش بیان کند.حاصل این نشست ،گفتگوئی است که در سه قسمت تقدیم خوانندگان محترم «هنرلند» خواهدشد. ودر نوروز امسال نیز فایل صوتی آن در بخش پادکستهای این وبسایت دراختیار کاربران عزیز قرارخواهدگرفت.

logohonarland استاد صغیری درابتداتشکر می کنیم از اینکه وقتتان را دراختیار وبسایت هنرلند قرار دادید. از طرف همه همکاران، خوشحالیمان را از اقدام فرخنده «وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی» در تجلیل از مقام هنری شما در سی وچهارمین جشنواره تئاتر فجر اظهار می کنیم و به شما تبریک می گیم. نظرتان درباره این اقدام جویا میشیم.
ایرج صغیری:من هم از شما تشکر می کنم.والله سالها بود که کسی سراغ ما نمی آمد .گوئی مسولان محترم ما را فراموش کرده بودند.البته برای من بهتر این بود وهست که حمایت کنند تا من بتوانم آثاری را که به وجود می آورم به مطلب برسانم یعنی اگر تئاتره کمک کنن تا من بتونم اجراش کنم،اگر فیلمه بسازم فیلمو،اگر کتاب هست چاپ ونشر بدم ولی خوب این بزرگداشت وتجلیل هم کار خیلی خوبیه کار بی فایده ای نیست.منتها همان طور که گفتم من بیشتربرام لذت بخش بود که اون جوری حمایت وتجلیل کنن ؛ قول هم دادند البته. مخصوصاً با «جناب آقای مرادخانی» معاون محترم وزیر وقتی به دعوت مؤسسه پیشکسوتان تئاتر درکیش بودیم ایشان را ملاقاتشان کردیم و «آقای مرادخانی» هم قول دادند از آن نظری که مورد نظربنده هم هست حمایتمان کنند.ولی همین قدرهم خوب بود یعنی همین قدری که هرهنرمندی احساس کند که پشتش خالی نیست ولو شده به همین تجلیلها کار مثبت وخوبیه .همونطور که شاید هم بدونید در این جشنواره تنها من نبودم که در روز ۱۲ بهمن ازمان تجلیل شد .من بودم و «خانم منیژه محامدی» و «آقای قادری» که در زمینه تئاتر تحقیق می کنند .

logohonarland آقای قادری ترجمه های زیادی هم در زمینه تئاتر انجام دادند.
ایرج صغیری : بله بله. ترجمه های خوبی دارند مخصوصاً درباره« ایپسن »و تئاتر نروژ واروپای شمالی تحقیقات مفیدی کردند.از ایشان هم تجلیل شد یعنی از سه نفرتجلیل کردند که یکیش من بودم .من این کار را صمیمی وصادقانه دیدم.ادا واصولی درش ندیدم.به نظرمن حقیقتاً تصمیم گرفته بود وزارت ارشاد مدیران رده بالای ارشاد که از بعضی هنرمندان عزلت نشین حمایت کنند وآنها را مطرح کنند.
logohonarland استاد صغیری چرا عزلت نشینی؟شما نیم قرن هست که درتئاتر چهره شناخته شده ای هستید .
ایرج صغیری: اگر بخواهیم به طور واقعی ببینیم من سه چهار سال بیشتر نداشتم که با خواهربزرگم می رفتیم تعزیه را می دیدیم ؛ وقتی برمیگشتیم خونه، نی قلیان مادرم را برمی داشتم وصداهای نامفهومی از خودم درمیاوردم که مثلا ادای شمر را درمی‌آوردم. یادم میاد درآن زمانها محله امامزاده بوشهر تعزیه های بسیار مناسبی داشت در اواخر دهه ۱۳۲۰ یا اوایل ۱۳۳۰ من متولد یکم آذرماه ۱۳۲۵ ـدربوشهرـ هستم وبرای خودم تئاتر از همان چهار پنج سالگی شروع شد .اما بعدازاینکه نقشهای کودک درتعزیه ها می گرفتم ، وارد مدرسه که شدم به خصوص دبیرستان شروع کردم به اجرای تئاترهائی که شناخته شده بودند برای مردم.بعدازدیپلم وارد دانشگاه مشهد شدم و درحقیقت میتونم بگم که از اوایل دهه ۴۰ من شروع کردم به کار تا الان بیش از نیم قرنه.
logohonarland پس چرا گفتید کنج عزلت گرفتید ؟

ایرج صغیری: من عاشق تئاترم یعنی آرام ندارم وقتی تئاتر کار نمی کنم .من نویسندگی هم می کنم.حتی فیلم هم کار می کنم وقتی پا بده اما تئاتر یک چیز دیگه است. یک نجابتی درتئاتره که تو ی هنرهای دیگه نیست.نمیشه باهنرهای دیگه مقایسه کرد،نمیشه باسینمای ایران مقایسه کرد تئاتر ایران را. یک نجابت وپاکی درآن هست که ارزشش را بالا می بره.ومن سخت مجذوب این پاکی و صداقت این محیط تئاتری بودم وبنابراین اگر کار نکنم یک جور زجر درخودم می کشم وبا خودم می بینم ،یک جور ناامیدی ویأس.
بعدازانقلاب محیط کاملاً عوض شده بود و جو سیاسی بود وتئاترهائی هم که اجرا می شد بر وبچه های جوانی که هنوز داغ انقلاب بودند کارها را اجرا می کردند ودیگر جائی برای ما که از این مراحل گذشته بودیم نبود.من دیدم که اگر بخواهم دراین جور تئاترها کار کنم با همه علاقه ای که به دین ومذهبم دارم دیدم شعار گونه می شه .یعنی کمتر از صداقت حرف به میان میاد. مسولانی هم که نتخاب می شدن در هردوره ای ، صداقت عملکردشان نسبت به رژیم اولویت اولشان بود که البته درهمه جا هم همینطوره، مسأله دومشان خلق یک اثرهنری بود نه مسأله اولشان .آنهائی که می آمدند بیشتر دید سیاسی داشتند نسبت به مسائل من هم اصولا آدم غیرسیاسی هستم. یعنی اصلا نسبت به سیاست علاقه ای ندارم هیچ و خودمو کنار کشیدم همیشه تمام عمرم چون یکجور در سیاست یه بازیای میبینم که من اهلش نیستم حقیقتش . این بی علاقه ای من نسبت به سیاست و مطرح شدن جو سیاسی در کشور سبب شد که من کنار بکشم خودم را تلاش کردم به سینما روی آوردم حتی فیلمم ساختم اما راضیم نمیکرد اسمش سفر غریب بود که زیاد مورد پسندم نبود و من خودم راضی نبودم چون مثلاً من ۱۴۰ حلقه فیلم ضبط کردم اما بنیاد فارابی ۷۰ تاشو بیشتر گفتن نمیتونید استفاده کنین .
logohonarland چرا؟

ایرج صغیری: نمبدونم !گفتن قابل قبول نیست و بدرد بخور نیست گفتن به درد نمیخوره !

logohonarland ازنظر محتوائی مدنظرشان بود؟

ایرج صغیری: کمتراز محتواصحبت می کردن .بیشتر بهانشون این بود که مشکل فنی داره کمتر از محتوا صحبت میکردن .

logohonarland بعد چه کردید؟ برگشتید به تئاتر ؟

خوب اومدیم سمت تلویزیون حتی دو سه تا سریالم ساختم دیدم نه محیط تلویزیون هم جالب نیست برام .هیچ محیطی مثل محیط تئاتر نیست برای من ولی اون موقع تئاتر هم شده بود کار کردن و تئاتر ساختن هم خیلی دشوار بود تماماً مسئله مالی بود . اگر تو پول داشتی یا یه آشنایی ،مدیری ، شخصیتی، کمکت میکرد خوب تئاتر میساختی ؛اگر اینارو نداشتی بیخود معطل بودی . هیچ فایده ای نداشت برای همین من گوشه نشین شدم .
دیگه اومدم نشستم قصه نوشتم ؛ رمان نوشتم ؛شعر نوشتم یه چیزایی برای خودم نوشتم .که دوسه تاش هم چاپ شد.یکی دوتا هم الان زیر چاپه یکیش هم نمایش «قلندر خونه » بود که قبلاً اجراش کرده بودیم ،متنشو برای انتشار مکتوب نوشتم و چاپ شد «قطره» چاپ کرد .و یک مجموعه قصه بود به اسم «خالو نکیسا،بنات النعش و یوزپلنگ» که شش هفت تا قصه است ؛ حتی کتاب «خالو نکیسا » نایاب هست و الان در حین تدارک کار برای چاپ دوم کتاب هستم. و یک کتاب دیگه به نام «خلخال شوم » که دوتا قصه است که تو« سروش» چاپ شد که بهترینش به نظر خودم «ابر های جوهر سیاه » و یک سری قصه های کوتاه. یک چند ترانه ی «ام کلثوم » هم با بررسی های جدید ،دارم چاپ می کنم .یک کتاب تحقیقی هم نوشتم که به زودی اینم ایشالا داره چاپ میشه به اسم «انگلیسی ها در چشم بوشهری ها »که پژوهش است و درمورد اینه که بوشهریا چه شکلیا به انگلیسیا نگاه می کردن که مجموعه ی قصه ها افسانه ها و حقایق و جنایات و ظلم و فساد انگلیسیا در بوشهر از دهن این و اون شنیدم شفاهاً همه اینارو هرکدوم تبدیل به یک قصه ی ساده کردم که الان زیرچاپ هست.

ادامه دارد….

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − دوازده =