از شهرفرنگی «اصیل آباد» تا فرفره «بچرخ تا بچرخیم» :از گل به حریف تا گل به خودی

«محمدرضا سرشار» را نوجوانان سالهای اول انقلاب به نام «رضا رهگذر» می شناختند. مردی که با صدای بم وجدی خود جایگزین صدای قصه گوی ظهر جمعه رادیو «حمید عاملی» شد ، تا نماینده نسلی باشد که دیگر داستانهای هزارویک شب و شاه پریان را برنمی تافت و به دنبال داستانهایی بود که ظلم شاهان و استعمارگران بیگانه را رسوا کند.

«سرشار» از این رهگذر به موفقیتهای مهمی در عرصه داستان نویسی رسید و یکی از چهره های مطرح ادبیات انقلاب اسلامی شد. او ضرورتها و بایسته های انقلابی گری  را درست تشخیص داده بود و مانند یک مهاجم تیزپا و تازه نفس دروازه حریف را به توپ می بست.شاید همین موفقیتها باعث شده است تا پس از گذشت بیش از سه دهه از آن روزگار ، فرزند وی «محمد سرشار» نیز همین سودا را درسر بپروراند.

او که چندی است با حکم مدیریت شبکه کودک وارد صداوسیما شده است ، در نخستین تلاشهایش در قالب مدیریتی که دارد ،در مجموعه تحت مدیریت خود (شبکه کودک) انیمیشنی را پخش کرد که خودش نویسندگیش را برعهده داشته است و از قضا همچون اولین آثار قلمی پدرش در بین مخاطبان دیده وشنیده شده است اما به جز این شباهت ،تفاوتهائی نیز به چشم می خورد.

در داستان «اصیل آباد» دشمن ،بیگانه بود و آگاهی مردم آنها را در صف متحدی برای مقابله با سیل تهاجم فرهنگی غرب  درقالب «شهر فرنگ» قرارداده بود و استعاره ها به خوبی تمایز میان دشمن و دوست را مشخص می کرد، کاری که با حس وحال ایام انقلاب و جو انقلابی جامعه ایرانی همخوانی داشت و سرشار پدر را به محبوبیت و شهرت وخوشنامی رساند . اما در «داستان ما و کدخدایی که نمیخواست فرفره بسازیم»به عنوان مبنای ساخت مجموعه «بچرخ تابچرخیم» سرشار پسر دست به کار خطرناکی زده است و آن قراردادن استعاره هایی از سرشناسترین چهره های سیاسی مطرح در نظام جمهوری اسلامی ایران درکنار کدخدائی (استعاره از عمو سام به عنوان نماد آمریکا)است که نمی خواهد مردم آبادی (استعاره از ایران) روی پای خود بایستند.

becharkh

اعتراضهائی که درهفته گذشته در برخی از مطبوعات و سایتها درباره تشابهات اسمی کاراکترهائی مانند «عمو حسن »و «دائی محمد» به عنوان افراد ساده لوحی که فریب کدخدائی همچون سام را می خورند صورت پذیرفت، نشان از خفیف جلوه دادن شخصیتهائی است که هرکدام دوره ای ریاست جمهوری اسلامی ایران را برعهده داشته اند .آن هم دربرابر شخصیت صمیمی و درست کرداری به نام« عمو محمود» که  گافهای «عمو حسن» و«دائی احمد»را جمع وجور می کند.برفرض آنکه تصمیمات «عموحسن» و «دائی محمد» همگی اشتباه و تصمیمات «عمو محمود» درست و صادقانه باشد ،باید توجه کرد که به دلیل نوع موضع گیری جانبدارنه علیه شخصیت حقوقی رئیس فعلی جمهوری اسلامی ایران،که دریک نظام قانونمند ریاست قوه مجریه را برعهده داردو مواضع رسمی کشور را بیان می کند، اینگونه شبیه سازیها  مصداق بارز گم کردن دروازه حریف از سوی سرشارِ پسر در فعالیت رسانه ای است که به تازگی آغاز کرده است.

هرچندنظر شخصی نگارنده این است که  انتقاد ازعملکرد مسؤلان تا جائیکه به هتک حرمت و تخریب منجرنشود .می تواند ضامن نظارت عمومی بر عملکرد مسؤلان دولتی و نهادهای حکومتی تلقی شود و از حیث مسؤلیتهای اجتماعی رسانه ها  قابل دفاع است،  اما فارغ ازانتقاداتی که به این شبیه سازی صورت پذیرفته است ، چند نکته رسانه ای از دید مدیریتی وبرنامه ریزی فرهنگی را یادآور می شود:

۱-در مدیریت یک مجموعه فرهنگی ورسانه ای با مخاطب خاص ،ایجاب میکند درایت و انصاف جایگزین احساس وتمایلات سیاسی شود و فارغ از اینکه مدیر یک شبکه تلویزیونی چه تمایل سیاسی دارد، دست به کار ساخت یا انتخاب آثار برای نمایش عمومی بزند.

۲- آگاهی نسل جوان به مسائل روز و آگاهی وبینش انقلابی در ذات خود نیکو و به جاست اما وارد کردن مخاطب کودک و نوجوان به معادلات سیاسی و جناحی امر مخاطره انگیزی است که نه تنها  به بیداری و هوشیاری سیاسی در نسل فردا نمی انجامد بلکه به اختلاف سیاسی و شکاف طبقات اجتماعی منجر خواهد شد که در صورت استمرار، وحدت ملی را خدشه دار خواهد ساخت.

۳-طبق روال جاری درسازمان صداوسیما فعالیت مدیران گروهها وشبکه های برنامه ساز در امر برنامه سازی ممنوع است. هرچند این برنامه در سازمانی موازی مانند سازمان رسانه ای اوج ساخته شده است ، اما با توجه به اینکه مدیر شبکه در انتخاب آثار برای پخش از شبکه تحت مدیریت خود آزادی عمل دارد ،انتخاب اثری که خود ایشان نویسندگیش را برعهده داشته است برای پخش از شبکه ، نقض صریح قوانینی است که به جهت جلوگیری از بهره مندی مدیران از امتیازات جایگاه وپست سازمانی شان وضع شده است.

نکات بیشتری دراین زمینه وجود دارد اما به همین سه مورد بسنده می شود چرا که پراکندگی مسائل ممکن است همین سه نکته مهم را هم تحت الشعاع قراردهد و بهترآن است که مسؤلان موردنظر در همین سه نکته تأملاتی داشته باشند.

دراین لیله الرغایب خدا را قسم می دهیم که چشمه های معرفت و محبت را درقلوبمان جاری کند و ما را از تعصب و جزم اندیشی در امور فرهنگی واجتماعی مصون بدارد.

ممکن است شما دوست داشته باشید
1 نظر
  1. صادق می گوید

    تو این انیمیشن که دشمن اصلی آقای سامه. همه خونواده آقاجون هم جمع میشن که جلوی آقای سام وایسن. ماجرای این مطلب مثل اون مامان س که به بچه‌اش گفت: قربون چشمای بادومیت برم. بچهه گفت بادوم میخوام!
    اصل مطلبو ول کردین حاشیه شو چسبیدین

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × سه =