ادبیات کاراگاهی |قسمت پنجم| شخصیت خبیث |بخش دوم

ادبیات کاراگاهی | تا کنون چهار فصل از مقاله‌هایی در مورد ادبیات کارگاهی را به قلم  نوید فرخی در هنرلند در اختیار دوستداران و طرفداران این ژانر ادبی گذاشتیم. اینک بخش پنجم و آخر این مقاله‌ها را درسه قسمت با هم می‌خوانیم.

تفاوتهای قهرمان و ضد قهرمان

در پایین برخی از تفاوت‌های قهرمان(Hero) و ضدقهرمان(Anti-hero):

یک قهرمان، ایده آلیست است/ یک ضدقهرمان واقع گراست
یک قهرمان معتقد به نظام اخلاقی مرسوم است/ یک ضدقهرمان معتقد به نظام اخلاقی است که یا متناقض به نظر می‌رسد و یا منحصر به خود اوست.
یک ضدقهرمان می‌تواند فردی عادی باشد/یک قهرمان حتما خارق العاده است
یک قهرمان باید پیشرو و مبارز باشد/یک ضدقهرمان می‌تواند منفعل و کنش پذیر باشد
یک قهرمان اغلب اثرگذار و تعیین کننده است/یک ضدقهرمان دارای تردید است و باید وادار شود
یک قهرمان مصمم است تا ترس و خطاهایش عبور کند، و به درجه ای بالاتر برسد/یک ضدقهرمان، گرچه گاهی هم نیات خوبی دارد، اما حتی در نیات خوبش هم احتمالا خودخواهی نهفته است.
یک قهرمان بنابر ژانرِ اثر، در انتها به چیزی ارزشمند دست می‌یابد که می‌تواند موفقیت، ثروت، خردمندی و … باشد(به استثنای قهرمانان تراژدی)/یک ضدقهرمان می‌تواند در تمام داستان حی و حاضر باشد و در نهایت قدمی‌هم رو به جلو برندارد، و هیچ تغییری نکند.
یک قهرمان می‌تواند پیچیده باشد، اما او عموما کامل است/ یک ضدقهرمان می‌تواند پیچیده باشد اما خصوصیات متفاوت و نامتوازن انسانی را نشان دهد.

ب) مواد لازم برای کاراکتر خبیث

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

در بخش پیش تفاوت بین (Protagonist – Antagonist) و (Hero-Antihero) گفته شد. در حقیقت بخش الف از این مقاله، مقدمه ای بود برای توضیح در مورد بخش ب ، و جلوگیری از سوبرداشت‌های احتمالی. بعد از طرح مباحث فوق لازم می‌دانم توضیح دهم که هدف از این مقاله(که در این بخش شرح داده خواهد شد) خلق یک آنتاگونیست-فرد شرور- است(و مبحث ضدقهرمانان را می‌توان در یک مقاله ای مفصل تر مطرح نمود).
اینکه هر کاراکتر تکلیفش دقیقا مشخص باشد، احتمالا کار نویسنده را آسانتر خواهد کرد. ما می‌توانیم پروتاگونیست‌هایی داشته باشیم که صددرصد نسبت به تمام ویژگی‌های اخلاقی اش اطمینان داریم، و آنتاگونیست‌هایی شیطانی خلق کنیم که صد در صد نسبت به رذالتش مطمئنیم. اما آنوقت در نهایت با کاریکاتوری از وضعیت انسانی روبرو می‌شویم.
برای خلق آنتاگونیست رعایت نکات زیر می‌تواند مفید باشد:
1. خلق کاراکتری چند بُعدی
2. نشان بدهید که فرد شرور از اول بد نبوده!
3. جلوگیری از دیالوگ‌های کلیشه ای فرد شرور
4. توصیفات واضح
5. خلق چند رقیب و همدست

خلق کاراکتری سه بُعدی

برای دوره ای، ادبیات بدین گونه بود که از پروتاگونیست‌های داستان‌ها انتظار می‌رفت، دست به اعمالی ماجراجویانه و در عین حال نجات بخش بزنند. در بسیاری مواقع این قهرمانان، نجیب زادگان یا اشراف زادگانی بودند که برای برقراری عدالت دست به کار می‌شدند. شخصیت پردازی این افراد معمولا مشابه یکدیگر بود، و تفاوت آنها معمولا در اهداف شان بروز پیدا می‌کرد. طبیعتا فراخور چنین قهرمانانی، نیاز به آنتاگونیست‌هایی در تضاد با آنها هم محسوس بود؛ افرادی شرور، که قهرمانان ما باید آنها را از بین می‌بردند. وجود این افراد، سد و مانعی بنیادین بر سر راه قهرمان اصلی داستان‌ها بود. با رشد و هنر و گونه‌های مختلف ادبی و تبیین و گسترش نگرش نسبی گرایی، مفهوم سفیدی یا سیاهی مطلق به تدریج رخت بربست.
و به دوره ای رسیدیم که دیگر خلق آنتاگونیست‌هایی با گرایشات یک سویه برای اهدافی ویرانگر مثل نابودی جهان، برای خواننده و مخاطب غیرواقعی و کارتونی به نظر می‌رسد(مثل کاراکتر آقای کلاه در کارتون‌های سری کاراگاه گجت). بنابراین اگر می‌خواهید تصویری باورپذیر از شرارت و جنایت داشته باشید، خواننده باید برنامه‌های جنایتکار را جدی بگیرد.
یک دشمن باورپذیر و چند بُعدی تنها گرایشی مبهم برای دستیابی به قدرت ندارد، بلکه پشت این تمایلات انگیزه ای نهفته است. این انگیزه ممکن است ناشی از زخمی‌روحی و و عقده‌ها و اثرات آن باشد. یا می‌تواند بدلیل طرز تفکر و جهان بینی غلط مثل نژاد پرستی و اعتقاد به برتری قومیتی استوار باشد. آنتاگونیستی چند بُعدی هرگز بی دلیل بدخواه و ستمگر نیست! از خلق کاراکتری سطحی که صرفا کارش خنثی کردن و به مخاطره انداختن قهرمانان است، خودداری کنید.

ادامه دارد…

نوید فرخی
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.