آهنین جان هم که باشی از این زمانه به ستوه خواهی آمد

کامران فلاحتی

آهنین جان هم که باشی از این زمان به ستوه خواهی آمد | بخش ادبیات سرزمین هنر | کامران فلاحتی | دیروز و به لطف عوالم مجازی دیدم روایت مصیبت زدگی شاعر شریفی را که مردم کم اندیش به جهت اندک شباهتش با استاد ابتهاج اشتباه گرفته و با سرعت نور پا به پا می کنند و دست به دست می برند!

حیفم آمد شاعری زلال مسلک که چندی پیش با همه آنچه نداشت، تمام ثروتش را از قفسه کتابخانه برای یاری سیل زدگان به تاراجِ حراج سپرد تا بار کاهلی امثال مرا بر دوش خسته اش بنشاند، شاعری که سه سال پیش به عنوان مظهر فخر ادیبان و شاعران چهره ماندگار سال نامیده شد و بیش از ۱۰ جلد از شاعرانگی هایش ثمر نشر یافتند،  اکنون و این چنین ناگوار در سیلاب فاضلاب، دست بسته و بی پناه ببینم و شاعرانه بیداد نکنم..

اگر بناست مظاهر فخر و ماندگاران مان را در بیغوله ویران سراها بیابیم همان به که عطای نامداریشان را به گمنامی ببخشیم بلکه قدری از بار شرمساری مان بکاهد.

حقیقتا به مردمانی فست فودی مبدل شده اییم که برای جا نماندن از مُد و قافله تفاخر و تغافل، به هرجا توکی زده اند و اگر کتاب و مجله ای هم خوانده اند نگاهی به روی جلد و عکس های میانی اش انداختند و از هر چیز همان سطر اول را خوانده نخوانده می گذرند تا از بلعیدن فله ایِ ظواهر و دانانمایی عقب نمانند.

فیلم تکان دهنده از وضعیت آب گرفتگی منزل قاسم آهنین جان

مردمانی که فرق دوغ و دوشاب را ندانسته، برای صدرگزینی در هر بحثی، سرشان در سرچ گوگل و دستشان روی صفحه کلید می خزد و بیراه نیست که هر گردی را گردو ببینند و هر شاعری که ریش سپید بلندی دارد را هوشنگ ابتهاج فرض کنند و بلادرنگ قصه ببافند و ندانند این جانی که به لب آمده «قاسم آهنین جان »، شاعر مرثیه سرای اردبیلی مقیم خوزستان است که در پی بارندگی های اخیر، زندگی فقیرانه اش را، گنجینه کتاب هایش را، مناقب پر فضلش را،

فاضلاب.. در آغوش پر از گندش کشانده و تعفن بی کفایتی، تا عمق حنجره ای که جز ذکر حسین و دل آگاهی و طریقت نسروده، پر کند و جانِ آهنینش را به لب رسانده تا در پس این هجوم گنداب، موتیف مرگ آلود شعرهایش، گریبانش را در چنگ بگیرد و برای سپردن جان، زار زار بگرید :

میان زخم اَطهَر و
رودخانه ی خفته در چشم ببر و
اَرغَنونی که باد در آن می نالَد
و سپاس بر تو  ای  ماه
که می روی
به گریبان ستاره جوی مَجوس و
پهنه ای از مُرغان
گاه سایه
گاه اَشَهب
سوی تو می آیند و
تو مرده ای در فراز
چونان که قایقی بگذرد
بر آبهای ویران..
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 − 7 =